کولـــــــه پشتی خاطرات و افکار شـــخصی ام

در سفر اتریش با شخصی آشنا شدم که بلیط اپرا می‌فروخت. با هم چای خوردیم و متوجه شدم اهل کوزووست،چهل و دو-سه ساله٬همسر و دو پسر دوازده ساله دوقلویش در کوزوو بودند و او برای گرفتن دکترای بیولوژی از دانشگاه وین مقیم اتریش بود. در جنگهای کوزوو خبرنگار بوده و همینطور قبل از آمدن به وین برای ادامه تحصیل،استاد دانشگاه ...

شاید به نظر ما عجیب برسد که شخصی این چنین، در خیابان با لباسی مخصوص ، بلیط اپرا به رهگذران بفروشد. مــفتار – که تانی صدایش می‌کردند – زبان آلمانی می‌دانست و انگلیسی اش بسیار بد بود، با این حال ما راجع به سیاست، دین ، آداب و رسوم و حتی بیولوژی حرف زدیم و این یکی از تجربه‌های نادر من در زندگی ست...

زبان آنها آلبانیائی ست و جالب اینکه موقع خوردن چای در کافه متوجه شدیم که کلمات چای ، شکر ، فنجان و ... سر میز در زبانهای آلبانیائی و فارسی شبیه هم است ! مسلمانی بود که با تمام روشنفکری‌اش اعتقاد داشت اسلام دین بسیار خوبی‌ست. روز آخر چند ساعتی وین گردی کردیم و از اتریش که برای خودش هم ناآشنا بود توضیح داد . بسیار مودب ، ملاحظه کار و مهربان، به معنای واقعی کلمه جنتلمن، همانطور که خودش موقع دعوت از من گفت : «من یک جنتلمن هستم و فقط دوست دارم با یک ایرانی بیشتر آشنا شوم٬ با هم چای بخوریم و قدم بزنیم ...»

مردمی در نقطه دور از کشور ما با فرهنگی کاملا متفاوت ؛ نقاط مشترک زیادی با ما دارند و عجیب تر اینکه او خیلی کلمات را آلمانی می‌گفت و من هم خیلی کلمات را به انگلیسی هم بلد نبودم.

موقع رفتن به ایستگاه قطار برای برگشتن به شهر بن، تا ایستگاه همراهی‌ام کرد و قبل از خداحافظی مانند رسم ایرانی‌ – یعنی دادن سر راهی به مسافر – بیست یورو به من داد و اصرار کرد برای خودت گوشواره یا هر چه که خواستی بخر! من هم بعد از کلی تعارف قبول کردم. هنوز هم گاهی به هم ایمیل می‌زنیم در حد چند جمله کوتاه احوال‌پرسی. آخرین ایمیل مربوط به یک ماه پیش است، بخوانید و ببینید چیزی متوجه می‌شوید :

thenkiju gita.I lajk ju tu mac. aj em in vien.alojn.gut.aj lajk ju in vin kaming 5 dej .du ju lajk kaming.aj not ferget ju never.qao tani

برای من تجربه‌ای بسیار متفاوت بود، شاید برای این است که از قدیم ما را به سفر کردن پند داده‌اند، تا دنیا را بشناسیم و آدمهای دیگر را تجربه کنیم و از آنها چیزهای متفاوتی یاد بگیریم، تجربه‌ای که هرگز به تنهائی به دست نخواهد آمد...

ساعت دو بعد از ظهر ایستگاه وین را ترک کردم با دیدن سرزمینی متفاوت و شگفت انگیز و یاد گرفتن چیزهای زیادی راجع به خودم و این دنیای باشکوه . 

تنها تصادفی که در سفرهایم دیدم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 8:4  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

یکی از ایستگاه‌هائی که به صورت اتفاقی – با اتوبوس توریستی – دیدم و وارد آن شدم ، پارک بسیار زیبائی بود که در طول روز هم کلی بازدیده کننده داشت .

همیشه برحسب عادت در ایران ٬فکر می‌کردم پارک ها فقط شبها بازهستند ولی در اروپا ، از صبح شروع به کار میکنند.

در پارک ٬قطار چوبی و کوچکی وجود داشت که بر روی ریلی که سراسر پارک کشیده شده بود به آرامی حرکت می‌کرد و بیشتر افراد مسن که توان پیاده‌روی و بازدید از همه پارک را نداشتند استفاده می‌کردند.

کلی وسیله بازی مدرن در این پارک قرار داشت و بچه‌ها با ذوق همراه با والدینشان جیغ می‌کشیدند و ذوق می‌کردند. واقعاً دیدنی بود.

یکی از دیدنی های منحصر به فرد این پارک چرخ فلک قدیمی مربوط به پادشاه سابق اتریش بود . در سالهای قدیم شاه این پارک انحصاری خانواده سلطنتی را به دولت بخشیده بود تا همه مردم از آن استفاده کنند، متاسفانه در زمان جنگ جهانی قسمت بالای چرخ فلک آسیب دید که بعد از اتمام جنگ بازسازی شد. در سالن ورودی برای سوار شدن چرخ فلک نمایشگاهی از ماکت‌های آن و سرگذشت ساخت و خرابی‌اش وجود داشت. وقتی در یکی از کابین ها نشسته بودم ، تمام شهر زیر پایم بود و می‌شد تمام وین را تا امتداد کوه ها و خط افق دید ، هرچند صدای چق چق کابین چوبی کمی ترس آور بود !

یکی از کابین‌ها قابل رزرو و خصوصی برای مهمانی بود، با یک میز و دو نیمکت و آماده سرو نوشیدنی و غذا ، به نظرم عروس و داماد ها رزرو می‌‌کردند و یا زوج‌ها برای سالگرد و ... و در حین خوردن و نوشیدن میشد همه شهر را از بالا تماشا کرد.

بلیط آن هشت یورو بود ، در صورتیکه چرخ فلک جدید با ارتفاع بلندتر و همچنین بزرگتر سه یورو ٬من همان سنتی را ترجیح دادم ، جذاب تر بود.

انواع و اقسام وسایل بازی٬ آرزوی کودکی را در هر بازدیدکننده‌ای بیدار می‌کرد ، کاش من هم در آن لحظه خاص بچه بودم...

ادامه دارد ...

بقیه عکسها را در ادامه مطلب مشاهده کنید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 22:50  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

قصر شونبرون که در قدیم محل زندگی پادشاه ژوزف و ملکه سی سی بوده ، بسیار بزرگ و دیدنی ست . حیاط ورودی بسیار بزرگی دارد که چندین دقیقه طول می کشد تا بازدید کننده به در اصلی کاخ برسد . روزی که برای دیدن کاخ رفتم خیلی شلوغ بود و صف ورودی به کاخ بیش از دویست نفر بود برای همین من طبقه همکف و باغ را گشتم و از رفتن به طبقات بالای کاخ صرفنظر کردم . با این حال ، باغ این کاخ به حدی زیباست که آدمی را مست می کند . آبشار بزرگی در انتهای باغ قرار گرفته که از سطح زمین بالاتر و از دور مشخص است . قدم زدن زیر طاق نصرتهای سرسبز و پر از گل تجربه ای متفاوت بود ، چون در فیلمهای قدیمی دیده بودم ولی هرگز فکر نمی کردم که چه حس خوبی می تواند داشته باشد .

در اصل این کاخ به علت گل کاری و درخت کاری اش معروف است و دارای گل خانه ای بسیار مجهز و بزرگ و باغی پر از رز ...

کاخ در سال هزار و هفتصد میلادی و در دوره باروک ساخته شده ست (می دانید که مهم‌ترین خصوصیت معماری باروک ، ساختن فضاهای منحنی و استفاده زیاد از تزیینات معماری بود. هنرمندان با استفاده از این سبک  به بناها، شکوه و عظمت خاصی می‌بخشیدند)

ملکه سی سی در اتریش بسیار معروف است ، یکی از دلایل اش زیبائی این ملکه بوده و شاید هم موهای بلندش که تا زانوانش می رسیده !او معروف ترین شخصیت سلطنتی برای مردم اتریش است که هنوز هم دوستش دارند .

برایم جالب بود با اینکه این مردم سالهاست – بعد از جنگ جهانی دوم - نظام جمهوری درکشورشان حاکم است ٬با این حال به شاه و ملکه سابقشان بسیار احترام میگذارند و از امانت آنها که کاخ ها و موزه هایشان ست به شدت محافظت می کنند !

در کل باغ و حیاط قصر تنها وسائط نقلیه ای که اجازه حرکت دارد درشکه های اسب دار معدودی ست که گردشگران را در کناره های باغ می چرخاند .

لطفا بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 7:45  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

دانوب آبی ٬ جائی که هرگز فکر نمی کردم در طول زندگی ام آن را ببینم .

دومین رود طولانی اروپا و جالب است نام آن از زبان باستانی ایران به معنای رودخانه گرفته شده است.

این رود از ده کشور اروپائی میگذرد که من فقط در دو کشور آن را دیدم. وین به شهر دانوب آبی مشهور است و واقعا شهر در این منطقه شمالی بسیار زیباست.

در پست " زندگی با هیجان " نوشتم که با خطر زیاد ٬ از قسمتی از یک بزرگراه عبور کردم تا توانستم از دانوب عکس بگیرم. به نظرم ارزش دیدن را داشت ٬ چند لحظه سکوت ٬ آب آبی و دیگر هیچ ...

مظاهر طبیعت همیشه زیبا هستند ٬ در هر جائی که قرار گرفته باشند. در کنار دانوب ٬ محوطه بزرگی مانند پارک قرار دارد که فانوس دریایی بلندی در آن قرار گرفته و یکی از مراکز دیدنی برای توریست هاست . پائین فانوس دریایی فروشگاهی کوچک و باجه فروش بلیط - برای بالا رفتن از فانوس - است که من فقط از بیرون فانوس را دیدم و در محوطه آن گشتم . محوطه بسیار زیبایی داشت ٬ پر از گل با تعدادی نیمکت برای استراحت ...

در ضمن بخش مدرن و پیشرفته شهر وین در طرف دیگر دانوب قرار گرفته که می توان گفت از بخش قدیمی شهر مجزاست ٬ در آنجا ساختمانهای جدید و بلند قرار گرفته و سازمان هایی مثل آژانس بین المللی انرژی اتمی و اوپک و سازمان جهانی کنترل مواد مخدر و ... در آنجاست . این بخش شهر به حدی مدرن است که باور نمی کنید قسمتی دیگر از شهر بزرگ وین پر از کلیساهای قدیمی و اپرا و کاخ و غیره از سده های گذشته است .

ادامه دارد ...

لطفا" بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 0:22  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

موزه تاریخ هنر وین یکی از برترین موزه های هنرهای زیبا در جهان ست ٬ جائی که انسان سرمست دیدن این همه هنر و زیبائی می شود . تابلوهای نقاشی ٬ مجسمه ٬ عکس و تزئیناتی مانند تاج پادشاهان و ... آدمی را محو خود می کند.

به نظرم یکی از زیباترین موزها بعد از موزه های پاریس ٬ این موزه است . وقتی وارد این موزه شدم خانمی جلوی در ورودی ایستاده بود و از بازدیدکنندگان سوال می کرد که از کدام کشور آمده اند و به نظر می رسید برای تهیه آماری از بازدید کنندگان ست .

ساختمان موزه ٬ بسیار دیدنی و زیباست با طراحی و گچبری خاص و سالن ها و اتاق های بزرگ در طبقات مختلف .

برای اولین بار در این موزه نقاشی هایی دیدم که به صورت روایت و چند تکه ست . به این شکل که مثلا سه تابلوی نقاشی راجع به یک موضوع خاص - مثل حکایت آدم و حوا - با لولا به هم وصل شده بودند و به نظرم بسیار زیبا بود .

از نقاشی سررشته ای ندارم که نظر تخصصی دهم ولی هر کسی که به این تابلوها نگاه کند متوجه خواهد شد که فکری خلاق و دستی توانا و عشقی عمیق باعث خلق این آثار شده است ٬ آثاری که دیگر این روزها تکرار نمی شود و نخواهد شد .

متاسفانه دیگر نقاشان یا مجسمه سازانی نداریم که روزها و ماه ها و حتی سالها صرف خلق یک اثر کنند . روزگار ما ماشینی شده ست !

سالن بزرگی هم برای توریستها بود که می توانستند چیزی بخورند و خستگی در کنند . در موزه دو کتابفروشی قرار داشت که کتاب ٬ کارت پستال و ... می فروختند و من یک کتاب راجع به گردشگری وین و کتابی درباره خود موزه و همینطور تعدادی کارت پستال خریدم . کتابهایی که زیر بیست یورو خریدم ولی بعید می دانم در ایران باشند و اگر شبیه آنها باشد قیمتی بسیار زیاد دارند چون چاپ آنها هم بسیار زیباست .

موزه بسیار بزرگ بود و من تمام قسمتهای آن را ندیدم ولی به نظرم بیشتر بخش ها را نگاه کردم .

مجموعه ای از شاهکارهای جهان در یک ساختمان قدیمی و زیبا به سبک باروک .

ادامه دارد ...

لطفا بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 0:3  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

یکی از ایستگاه هایی که برای گردشگران در نظر گرفته شده بود ، مکانی ست که نوابغ زیادی را در خود پرورش داده است .

دانشگاه وین – یکی از قدیمی ترین دانشگاه های اروپا -  ساختمانی قدیمی و کهنه دارد و بعضی از برندگان جوایز نوبل در این دانشگاه تحصیل یا تدریس کرده اند .

در سالن ورودی و اصلی دانشگاه تابلویی شیشه ای وجود دارد که نام افراد برجسته ای که از این دانشگاه فارغ التحصیل شده اند ٬روی آن نوشته شده و کمی آن طرفتر عکسهایی از تمام افرادی که تا به امروز رئیس این دانشگاه بودند بر دیوار آویزان ست .

در تمام دانشگاه می توان آزادانه گشت زد ، بدون هیچ توضیحی .

در بعضی اتاق ها باز بود و وقتی به داخل اتاقهای دانشگاه نگاهی انداختم بیشتر شبیه سالن های کنفرانس بود ، با تعداد زیادی صندلی به شکل آمفی تاتر و همینطور آزمایشگاه های بزرگ و اتاقهای مخصوص استادان و مدیران دانشگاه ...

در قسمتی از دانشگاه که به سمت حیاط مرکزی بود ، کتابفروشی قرار داشت که به نظر می رسید کتاب های دانشگاهی در آن به فروش می رسد . البته یکی از علل خلوت بودن دانشگاه تعطیلی تابستانی دانشجویان بود .

دانشگاه سالن ها و راه پله های بسیار عریضی داشت و برای من که دانشگاه های اروپائی را ندیده بودم بیشتر شبیه فیلم های قدیمی تلویزیون در برنامه های مستند مربوط به دانشمندان بود . زبان آنها آلمانی ست و اگر کسی از کشوری دیگر برای ادامه تحصیل وارد وین شود باید چند ترم زبان آلمانی بخواند و سپس در رشته مورد علاقه اش ادامه تحصیل دهد .

ادامه دارد ...

لطفا بقیه عکس ها را در ادامه مطلب مشاهده کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 23:9  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

وقتی به هتل در شهر  وین رفتم  کمی استراحت کردم ، سپس از هتل بیرون زدم تا شهر را ببینم .

هتلی بسیار شیک ، بزرگ و آرام و من در طبقه پنجم . اولین بار بود که می دیدم در اتاق با کارت باز می شود ، باید کارت را در جائی روی در که برای این کار بود وارد می کردم ، رمز کار خوانده شده و در باز میشد. دیگر لازم نبود که تا روز آخر کارت را مثل کلید به پذیرش موقع ورود و خروج تحویل داد .

تا ساعت هشت شب خیابانهای اطراف را که بسیار زیبا و کمی هم شلوغ بود گشتم . قیمتها در وین سرسام آور بود و متعجب شدم از اینکه شنیده بودم پاریس شهر گرانی ست ، در صورتیکه وین از پاریس به مراتب گران تر است .

فردا صبح تصمیم گرفتم گشت و گذار را شروع کنم . از پذیرش هتل کمی اطلاعات و نقشه گرفتم و به این نتیجه رسیدم که بهترین راه گشت ، مانند پاریس ست یعنی استفاده از بلیطهای چند روزه و گشت با اتوبوس دو طبقه معروف – با این تفاوت که اتوبوسهای وین برعکس پاریس در طبقه بالا سقف داشتند -  این راه بهترین بود .

برای فهمیدن اینکه اولین ایستگاه اتوبوس های توریستی کجاست و نحوه رسیدن به آن چگونه ست مجبور شدم دو ساعت وقت بگذارم چون از هتل ام دور بود .

از هتل که بیرون رفتم ، جلوی ایستگاه قطار که زیر آن مترو هم وجود داشت ، راننده ای دیدم که با موبایلش صحبت می کرد و ایرانی بود . منتظر شدم تا حرفش تمام شود ، سلام کردم و گفتم که تازه به این شهر آمدم و کمی اطلاعات می خواهم . راننده ایرانی هم توضیح داد که گردش با تاکسی – حتی برای رسیدن به ایستگاه اولیه اتوبوسهای گشت و گذار شهر – بسیار گران ست و بهترست بلیط مترو از دستگاه های خود پرداز داخل سالن بخرم و اگر بلیط چند روزه بخرم ارزانتر ست .

به داخل ساختمان رفتم و بلیط خریدم ، در همین لحظه متوجه شدم راننده ایرانی دوان دوان به سمت ام آمد و گفت از دوستش هم تلفنی پرسیده و باید با عوض کردن دو قطار (مترو) به ایستگاه اول بروم . نقشه مترو را که دستم بود گرفت و دقیق برایم توضیح داد که چطور باید با استفاده از نقشه به هر ایستگاهی که می خواهم بروم ، بهترین کاری که برایم کرد و از او بسیار ممنون شدم ، چون در ایران چنین سیستمی نداریم . کل شهر وین روی شش خط طولانی متروست که در نقشه با شش رنگ مشخص شده و باید برای حرکت به اولین و آخرین ایستگاه های خط مورد نظر نگاه کرد که روی تابلو نوشته شده و در قطار زیرزمینی هم قبل از رسیدن به هر ایستگاه روی تابلو اعلانات نام ایستگاه نوشته می شود ، به این شکل امکان اشتباه وجود ندارد . بعد از چند روز حرفه ای شدم و راحت برای رفت و آمد به مرکز شهر دو خط عوض می کردم . ایستگاه مترو در وین بسیار پائین ست و باید از چند سری پله برقی خیلی بلند رفت و آمد کرد . از این اندازه زیر زمین بودن گاهی احساس وحشت می کردم. تا قبل از ساعت ده به اولین ایستگاه اتوبوس های گردشگری رسیدم ، بلیط خریدم و گردش را شروع کردم .

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 23:43  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

از شهر بن به وین رفتم ٬ با قطار درجه یک .

در بن شش و نیم صبح سوار قطار شدم و سه و نیم بعد از ظهر به وین رسیدم ٬ نه ساعت.

اتفاق جالبی که در قطار افتاد این بود که وقتی در بن سوار شدم صندلی ام را پیدا نکردم ٬ هر چه گشتم سالن و شماره صندلی ام را که روی بلیط نوشته شده بود ندیدم ٬ برای همین روی یک صندلی خالی نشستم.

بعد از گذشت نیم ساعت مامور قطار برای کنترل بلیط ها آمد و برای من توضیح داد که صندلی من در جای دیگری ست و ... اصلا متوجه نشدم. مامور قطار که خیلی وقت و حوصله نداشت توضیح بیشتری نداد ولی یکی از مسافرانی که روبروی من نشسته بود - بعضی از صندلی ها روبروی هم ست و با یک میز در وسط جدا می شود - آلمانی بود٬ دوباره توضیح داد و چون دید برای من عجیب ست و متوجه نشدم روی روزنامه ای که دستش بود شکل قطار و ... را کشید و توضیح داد . تازه متوجه چیزی شدم که ما در ایران نداریم. وقتی به ایستگاه بعدی که فکر می کنم فرانکفورت بود می رسیدیم یک واگن درجه یک به جلوی قطار ما که درجه دو بود اضافه می شد و باید در آن ایستگاه پیاده می شدم و به واگن جلویی می رفتم و شماره صندلی خودم را پیدا می کردم ! چون نزدیک آن ایستگاه بودیم و آن آقا هم باید در همان جا پیاده می شد پیشنهاد داد با هم به انتهای واگن ها برویم تا وقتی پیاده شدم بتوانم سریع وارد واگن بعدی شوم . به او گفتم انگلیسی بسیار خوبی دارد و توضیح داد که در یک شرکت بین المللی کار می کند و بیشتر روز باید انگلیسی صحبت کند . پرسید از کجا آمدم و وقتی اسم ایران را شنید گفت شنیده که جای زیبا و دیدنی ست و دوست دارد روزی ایران را ببیند . کمی برایش از ایران تعریف کردم و همان موقع به ایستگاه رسیدیم . وقتی پیاده شدیم او رفت و من هم سوار واگن جدید شدم و روی صندلی خودم نشستم. صندلی قطار درجه یک بسیار خوب و راحت است . البته شبیه قطارهای ما نیست چون قطارهای ما کوپه های زیادی در هر واگن دارد ، در صورتیکه در قطارهای اروپائی تعداد کمی از این کوپه ها هست و بقیه به صورت صندلی اتوبوس در دو طرف است ، البته صندلی هایی بزرگ ، شیک و راحت !

روی صندلی کنارم خانمی مسن و سرحال نشست . در مسیر راه با او که کمی انگلیسی می دانست حرف زدم و با هم دوست شدیم . ابتدا ایران را نشناخت ولی بعد با لبخند گفت بله می داند ایران کجاست .

در حاشیه بگویم که ایران در اروپا شناخته شده ست ولی نه آنطور که ما تصور می کنیم ، کشوری که چیز زیادی از آن نمی دانند به جز افراد مسن که چون شا.ه و فرح پهلو.ی را از زمان سابق می شناسند و علاقه خاصی به این دو نفر داشته اند ایران را خوب به یاد دارند !

خانمی که کنارم بود ،به نظر شصت ساله و سرحال می آمد ولی گفت که هفتاد و پنج ساله است و در وین با خواهرش زندگی می کند . در بین راه به او ساندویچ تعارف کردم – به رسم ایرانی – ولی گفت ممنون من سیب دارم . در بعضی از کشورهای اروپائی مثل آلمان و اتریش چیزی به نام تعارف در خوردن وجود ندارد. مثلا دوست شما در بین حرف زدن ساندویچ اش را از کیف اش درآورده و می خورد ، بدون تعارف یا حرفی . در زمان حساب کردن چیزی که خریده اند هم هر کسی پول خودش را پرداخت می کنند و اصلا راجع به آن صحبت و یا تعارفی نمی کنند.

کمی خوابیدم و ساعت سه و نیم بعد از ظهر به ایستگاه قطار وین رسیدم ، از هم قطاری ام خداحافظی کردم و به هتل ام که آن دست خیابان بود رفتم و به این ترتیب تنها با یک کوله کوچک وارد کشوری شدم که از آن نام وین و نام موتسارت را می دانستم . 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 13:45  توسط گـــیتا فرح بخش  | 

وین پایتخت جهانی موسیقی و شهر علم و هنر ، شهر ورزشهای زمستانی و شهر زیبائی و گرانی ... 

در بین تمام جاهایی که دیدم ، به نظرم شهر وین گرانترین شهر بود ، هر چند مردم این شهر درآمد بالائی دارند ولی برای توریستها کشور گرانی محسوب می شود.

یک پرس غذا پنجاه یورو ، پیتزا سی یورو و یک دست کت و دامن هزار و دویست یورو با یورو هزار و چهارصد – پانصد تومانی وین را شهری لوکس جلوه می دهد.

آنقدر راجع به ورزشی های زمستانی و مسابقات اسکی در اتریش شنیده بودم ٬هرگز فکر نمی کردم تابستان این کشور به حدی گرم باشد که نفس کشیدن را سخت کند . تضاد بین گرمای زیاد و سرمای زیاد این کشور را خاص کرده است .

سبک ساختمان سازی و بناهای تاریخ وین ، شبیه پاریس بوده و در جنگ جهانی ، این کشور نیز صدمه دیده است .

چیز جالبی که در شهر وین وجود دارد ، تفکیک بخش نوساز و جدید با بخش قدیمی ست . چیزی که در کشور مجارستان به آن توجه کردم که چقدر مهم است ، بخشهای نوساز و مدرن جدا از بافت قدیمی و سنتی شهر باشد . وقتی در  بوداپست دیدم که ساختمانی نوساز و مرمری در کنار یک ساختمان صد ساله است بیشتر به این مساله در وین توجه کردم.

وین شهری بزرگ و شلوغ است که زیر آن به طور کامل خطوط مترو وجود دارد و همینطور اتوبوسها و قطارهای شهری کار رفت و آمد را ساده کرده است .

اولین بار در این کشور به هتلی لوکس و چهار ستاره رفتم . هتل چهار ستاره اروپا با آسیا متفاوت بوده و یک هتل چهار ستاره بسیار شیک و مرتب است . 

وین شهری ست که در هر گوشه آن قدم بزنید حس هنر و موسیقی و علم به شما دست می دهد . شهری پر هیجان و شلوغ – اگر که به مکانهای شلوغ علاقه دارید – چیزی متفاوت از اسکاندیناوی .

وین ٬شهری که در سال ۲۰۰۹ با کیفیت ترین شهر جهان شناخته شده و سومین شهر دنیاست و اتریش هفتمین کشور ثروتمند جهان !

ادامه دارد ... 

 لطفا بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 23:28  توسط گـــیتا فرح بخش  |